تبليغاتX
اطلسیها - او چت میکند

سلام

 

حال شما؟ دوست جونم حالش چطوره؟

 

دیدی اصلا نمی تونم مثل قبل بنویسم؟ 

 

 ورقمون رو که شوهر دادی. اتاقمون رو هم که ازمون گرفتی. بعد میگی بد اخلاق شدی؟ بابا ایول.

 

نظرهای شما خیلی به آدم دلگرمی میده.مثل نظرهای سوگند،کاظم، فریدون، قمبر، سوزان، آلاله، مصطفی و ماندانا. خیلی ممنونم. واقعا نظرهای به جا و درستی بودند. خیلی خوشحال شدم. ولی حیف که هیچ آدرسی نگذاشته بودید که براتون جواب بفرستم.

لنگه کفش پاره عزیز یک نظر هم از تو داشتم. خوشحال شدم. خیلی. تو هم که معلوم نیست کجایی. شوهر کردی و رفتی. ما رو هم خبر نکردی.

کارن، یکی از همکارهای شرکتمون هست.لوله های آب خونشون خیلی خوشحالش کرده و اون هم از فرط خوشحالی یک شعر گفته.من هم ازش خواهش کردم که شعرش رو بگذارم تو وبلاگم. عنوان شعر هست: "کارن سرش خیسه"

 

 

اي لولگان زنگ زده واي از صداي آبـــتــان

آندم كه آيد آن نويد كان درد كهنه شد پـديـد

آخ  از  صــداي بي امان تيشه آن لوله كــش

پيش هر همسايه رفته عيب جويي مي كنـم

واي و واويـلا نـيـامد لوله كش شــد كار ما

عاقبت شرمنـــــده ي الطـــاف خانم ميشوم

بس كه كردم مطرح اين كابوس را با اين و آن

الا اي بخـــت مـغبـون ؛ باعـث در مانـــدگي

بيا و مرحمت  كن دسـت از اين غربـت بدار

اي كه هستي در رفاه و فارغ از اين مشگـلي

كارن ار در حال فكري گـــر نمي داني بدان

واي از صـــداي چك چك ناجور و  بي پايانتــان

مي گردم از شادي و شور چون كودكي هنگام عيد

كز بحر جست وجوي عيب هردم زندبر سنگ وخش

وز براي كوه زحمت عذرخــواهـــي مي كنــم!

آمـــدي جانـم بــه قربـانـت ولـي حـالا چـــرا

وز براي بخــت بــد نــــالان و گريــــان ميشوم

خواجه حافــظ در ديـارش گشـتـه خسته از بــيـان

تـابـه كي خواهي كه باشـي در عنــاد و دشمنــي

قدري قربت پيشه كن با ما چو اشتر سوي خار

بحر خشنـودي حـق  انفــاق  كن صد بــربــري

حل اين مشگل ماند عيـن رستــم اندر هفـت خان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                       

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 10:21 | لینک ثابت |
 
business article