خوبی؟ داداشی چطوره؟ لنگه کفش عزیز؟
ببخشید خونه تکونی ما خیلی طول کشید. می خواستم تا دفاع نکنم دیگه چیزی ننویسم ولی دیدیم فروردین داره تموم می شه و توی این ماه هیچ شاهکار ادبی اگه من از خودم به جا نگذارم که خیلی بده.
کارن هم تو این مدت دیگه شعری بهمون نداد که حداقل به امید کارن یه آپدیت بکنیم ولی مگه زینب و سوزان و پریوش و مجتبی و فرزانه و سکینه دل ندارند؟
خلاصه گفتیم نفس قاصدک عزیز رو شهید نکنیم و دست از سر خیس کارن برداریم (حالا مثل اینکه چه گلی دارم به سر خودم میزنم)
نمی دونم چرا این چندتا جمله هی میاد تو ذهنم.
ای حافظ شیرازی
تو محرم هر رازی
من طالب یک رازم
تو صاحب آن فالی
بر سر شاخ نبات
بر پیر مراد
بگو...
بگو ای یار بگو، ای وفادار بگو.
اینجوریا خلاصه.بهتره تا دیر نشده برم برای خودم یه فال حافظ بگیرم ببینم چه خبره.

بریم ببینیم چه دفاعی می کنیم.
تا بعد
علیرضا