سلام
حال و احوال شما چطوره؟
خب بالاخره همکارای شرکت هم این وبلاگ مارو کشف کردن . دیگه فقط خواجه حافظ شیرازیه که نمیدونه که به داداشی میگم به اونم بگه.
من نمیفهمم چرا باید نگران باشم که کی وبلاگم رو میخونه . چیزه دیگه ای که نمیفهمم اینه که چرا کسی به ما یاد نداده وقتی خواستیم کسی رو برای اولین بار ببوسیم چیکار باید بکنیم.![]()
این چند وقته خیلی چت کردم . بعضی وقتها خیلی تفریح داره . توی چت کلا یه آدم دیگه میشم. سر به سر همه میگزارم. موضوعات مختلفی هم مطرح میشه . ![]()
داشتم از یه دختری میپرسیدم که اون طرفی که میخواد اون رو ببوسه از کجا باید بفهمه که کی باید این کارو بکنه. طرف هم جوابم رو داد . نه .تو رو خدا می بینی راجع به چه چیزایی که من فکر نمیکنم. همش تقصیر این آموزش غلط ماست که از اول این چیزارو به ما یاد ندادن. ![]()
خب مثل اینکه همه متوجه شدید که من چقدر دارم مقاله میخونم. میخونم جدی .گواینکه خوندن مقاله هاش خیلی هم آسون نیست ولی خب تفریح هم لازمه دیگه . ![]()
جدیدا حس میکنم خیلی دوست دارم با آدمهای مختلف حرف بزنم .۲-۳ روز پیش شب داشتم میومدم خونه یه آقایی رو سوار کردم . کلی قشنگ حرف میزد . شمرده .آدم درست حسابی ای بود خیلی از حرف زدن باهاش خوشم اومد . بهش آدرس وبلاگم رو دادم . اگه این وبلاگ رو خوندی خیلی خوشحالم میکنی نظرت رو بهم بگی.
این هم از این.
باید یک email بزنم به این استاده.
جدید : یکی از دوستان از همین نزدیکی ها این آهنگ رو خواسته بود که تقدیمش میکنم:
آهنگ سکوت از آلبوم نسیم وصل - همایون شجریان
Download Billy Ocean - Carribean Queen
( برای دانلود در پایین صفحه باز شده عددی رو که خواسته وارد و بعد submit کنید . صفحه دیگری باز میشه که بعد از شمارش معکوس ۳۰ ثانیه ای که داره اجازه دانلود میده)
مهلت دانلود : تا 1.5 ماه بعد از آخرین دانلود ![]()

شب بخیر
علیرضا
خوبین شما؟
۲-۳ روزی بود تو کما بودم ولی خدا شکر به خیر گذشت.
هیچی خبری نبود . نه فکر کنید ... نه . ![]()
یکی دوتا مقاله باید بخونم تا به این استاد مهربونم جواب پس بدم. گفتم بیام بگم : دیگه اونقدرها سردم نیست . ![]()
این آهنگ امروز خیلی بهم چسبید :
تصنیف < عشق از کجا > گرفته شده از وبلاگ اختصاصی همایون شجریان .
قربان شما
علیرضا
ای بابا. یکم خسته شدم . بعضی وقتها حس میکنم که ... برام خیلی سخته.
چرا اینجوری ؟ چرا یکدفعه ؟ هم وسط کارای تو هم وسط کارای من.
خوبین شما؟
این استاد نامرد کلی کار ریخته سرم . کسی مقاله راجع به "موانع یادگیری سازمانی" نداره؟![]()
الان سر کارم . البته فعلا که کاری به اون صورت نیست. نسشتم پشت یه Labtop قراضه علافی میکنم. یا این کتاب " رقص تغییر" رو میخونم . انقدر بحث رقص کردیم که این استاده هم فهمیده من پایم گفته این کتاب رو بخونم.
Power Point کتاب از آقای محمد مشتری
این هفته ای که گذشت یه کارایی کردم که زیاد نمیشه راجع بهش صحبت کرد. نه فکر کنین مساله راجع به دختر و اعتراف و از این جور چیزها باشه ها نه.![]()
باید بشینم بعد از "رقص تغییر" کتاب " Business Reseach Method " بخونم . بعد چندتا مقاله راجع به "موانع یادگیری سازمانی " پیدا و بخونم تا روز ۲۵ ام که به استاد گزارش بدم. این استاد ... فکر کرده من تراکتورم.
ولی میخوام براتون عکس یه آدم حسابی رو بگذارم که دکتر مشایخی رو سرش قسم میخوره . البته من که خودم دکتر مشایخی رو از نزدیک ندیدم ولی مشخصه اون هم خیلی آدم حسابیه .

خلاصه کتاب پنجمین فرمان پیتر سنگه را از اینجا دانلود کنید :
Download Peter Senge Fifth Dicipline Summery
مقالات پیترسنگه :
پیتر سنگه - ارتباطات و یادگیری
پیتر سنگه - پنجمین فرمان - فایل صوتی - بخش اول
پیترسنگه - پنجمین فرمان - فایل صوتی - بخش دوم
اینم از درس و مشق. می بینی چه ارادتی حتی نسبت به نویسنده های کتاب دارم؟![]()
مطلبی که نوشتم اصلا ربطی به احساسی که داشتم نداشت .نوشته های دیگه ای اضافه کرده بودم ولی دیدم زیاد مناسبت نداره بگذارمشون تو وبلاگ و چون اصل مطلب رو ننوشتم عنوانی هم برای این پست نگذاشتم.
میخواستم عکس آدم با شعور رو برات بگذارم . منتها اول باید یکم edit ش میکردم که زیاد شناسایی نشه برای همین طول کشیده.
-عروسی خوش گذشت؟
-ممنون جای شما خالی.
- چیکارا کردین؟
-هیچی. کار بدی نکردیم.
- با دختر مردم هم رقصیدی؟
- وا. حرفها میزنی ها . من و این حرفها . استغفرالله
شما خوبین؟
حرفهای بالا مقدمه ای بود از دیشب.
جاتون خالی دیشب رفتیم عروسی . به این که عروسی تو مهرشر کرج بود و تا اونجا کوبیدیم و رفتیم و اینکه دوماد ۵۰ و خورده ای و عروس ۴۰ و خورده ای داشت کاری نداریم.
مهمونی در کل توی یک باغ بود ولی چون هوا سرد بود عروسی رو توی سالن ته باغ گرفته بودند.
بگذریم از این چیزها . بریم سر اصل مطلب.
یک دختر توپل قد بلندی توی عروسی بود ( تقریبا با کفش پاشنه بلندش هم قد بودیم) . من نمیدونم چرا کرمم گرفته بود برم با این دختره برقصم . خیلی دوست داشتم که رقصیدن باهاش رو تجربه کنم.
خب من براتون صحنه رو توضیح میدم شما خودتون تصور کنین. یک سالن L شکل. که ملت دارن توی مرکز این L میرقصن و بقیه هم راحت میتونن اونها رو تماشا کنن. این دختر خانوم هم ( که متاسفانه اسمش رو نمیدونم ) همینجوری اونجا وایساده بود . من تازه از دستشویی اومده بودم
. دقیقا نمیدونستم اونجا چه خبره فقط دیدم اونجا تنها وایساده. رفتم جلو بهش گفتم : میرقصین . اونم چی بگه ؟ بگه : نه .
فکر میکردم این کار رو نکنه و این کار رو هم نکرد .
خلاصه چشتون روز بد نبینه . تازه اون لحظه من متوجه شدم که وسط چه خبر بوده. عروس و داماد داشتن وسط میرقصیدن و ملت هم دورش حلقه زده بودن . (ببین چقدر من پرت بودم که متوجه این موضوع نشدم ) و موقعی که ما شروع کردیم به رقص در واقع مثل این بود که گفتیم بیخیال بقیه و خودمون داشتیم کنار اونها میرقصیدیم و ملت هم که عروس و دوماد رو به خاطرشلوغی دورشون نمیدیدن همه داشتن ما رو نگاه میکردن. حالا همه اینها به کنار ( که یه آدم نسبتا لاغری مثل من رفته به یه دختر نه چندان لاغر پیشنهاد میده ) من که رفتم وسط ارکستی مهربون داشت یه آهنگ معمولی میزد. منم در حد توانم میرقصیدم . نمیدونم چرا یهو هوس کرد این آهنگ " دنیا دیگه ..." بنیامین رو بگذاره .
گواینکه من هم با ریتم همون آهنگ رقصیدم ولی مثل اینکه دختره کلی این کاره بود در حد قابل قبولی میرقصید . رقص تموم شد و از هم تشکر کردیم و خودمون رو تابلو کردیم و بعدش هم نشستیم تا با خیال راحت تجربه کسب کرده باشیم . ولی زیاد هم بد نرقصیدم (بین خودمون باشه ) . عکسها توی دوربین بود مامان با خودش برده وقتی آورد براتون بعضی هاش رو میگذارم .
جدید : عکس با دختر توپول رو نداشتم. عوض این رو براتون میگذارم ![]()

عروسی دیگه نکته خاصی نداشت . بعد عروسی سوار ماشین شدیم که برگردیم . هوا خیلی سرد بود . شیشه ها یخ زده بودن.بعد از 7-8 دقیقه که ماشین نرمال شد گاز رو گرفتم که بریم . چراغ Stop ماشین روشن شد . باورتون نمیشه تو اون سرما که سگ رو با نانچیکو بزنی بیرون نمیاد ماشین ما جوش آورده بود . وای عجب شبی بود . سرتون رو درد نیارم بعد از 40 دقیقه نرم و آروم رفتن . یک 206 دیگه مال خود امداد خودرو پیداش شد بوکسلمون کرد . با یک سیم 1متری . دیگه اینکه تو سرپایینی پشت یک ماشین با دنده خلاص ( ماشین ما باید خاموش میبود) بخوای ماشین رو با ترمز دستی کنترل کنی بماند. ساعت 2:30 رسیدیم خونه . مثل جنازه. فرداش هم اولین روز رسمی کارم بود.فقط تو این ماجرا جای شکرش باقیه که دوستم رو با خودم نبرده بودم عروسی.
مامان رو ساعت 6 رسوندم فرودگاه . داشتم میمردم از خستگی . اولین روز رسمی کار رو با اجازتون پیچوندم و امروز منتظرم که با استاد جدید راجع به پایان نامه صحبت کنم.
اینم از دیشب. شب به یاد موندنی ای بود .ببخشید اگه این پست خیلی طولانی شد.
جدید : وای عجب استادیه
. کجایی خانوم دکتر ؟ از اوناست که رس آدم رو میکشه . کلی کار فعلا بهم داده. اگه میدونستم با یه رقص این همه بلا سرم میاد عمرا اگه به کمتر از رقص Tango رضایت میدادم.
راستی لینک ویدیو بدون ریش ابی رو توی پست قبلی درستش کردم.
ولی ازت خوشم میاد وقتی که بعدش برام آب هویج درست میکنی . دوست دارم.![]()
سلام
حال شما؟
خوابیدن بعضی وقتها چقدر سخته ها ؟ جونت درمیاد ولی خوابت نمیبره. من که امکان نداره از خواب بپرم و دوباره خوابم ببره. موقع خوابیدن هم که داستان خودش رو داره. تو رختخواب که میرم نا خودآگاه معمولا چند چیز هست که میاد تو فکرم. خنده داره واقعا که موقع خواب به چه چیزهایی فکر میکنم . البته خیلی بستگی به این داره که اون شب فیلم چی دیده باشم
یا اون روزش چه اتفاقی برام افتاده باشه ولی اگه یه روز معمولی باشه موقع خواب یا به فوتبال فکر میکنم
یا ... یا ... .
بگذریم از این چیزها الان همین جوری که دارم تایپ میکنم چیزهای مختلفی میاد تو ذهنم . همین چیزهایی که خیلی وقتها همه راجع بهش فکر میکنن مثل تصمیم گیری یا فرصت طلبی و ... .
از اونجایی که یادم میاد فکر میکنم من آدم فرصت طلبی نبودم و خیلی مواقع هم پشیمون شدم . نمیدونم چرا . حس میکنم به خاطر خجالتی بودن بعضی وقتها ... ولش کن خودم هم نمیدونم دارم چی میگم باز شده مثل اون وقتها که از هر دری سخنی میاد . اصلا نمیدونم چی دارم میگم . شاید تقصیر مامانه که بد از خواب بیدارم کرده .
یکی نیست بهم بگه مگه مجبورم این چرت و پرت هارو براتون بنویسم . احتمالا این پست رو پاکش میکنم.
حالا که دارم از هر دری میگم پس اینم بگم که امروز رفته بودیم بهشت زهرا . خدا پدر بزرگ مادربزرگ شما رو هم بیامرزه . آخی بعضی ها رو آدم تو بهشت زهرا میبینه دلش به درد میاد. نگاه این طفلی قبر آشناشون رو چه جوری تزیین کرده.
( عکسش آپلود نمیشه )
مرگ و این چیزا رو ولش کن حالا که دارم همین جوری میگم بگذار اینم بگم تکمیل شه :
پس فردا داریم میریم عروسی جاتون خالی . داو طلبم میبریم . کسی نبود ؟
اصلا دوستم رو با خودم میبرم
خیلی جفنگ گفتم میدونم . زود زود این پستم رو پاک میکنم .
جدید : دلم نیومد این پست رو پاک کنم. هم به خاطر نظراتتون . هم گفتم به هر حال چرت و پرتم جزئی از زندگیه بالاخره ![]()
عکس آدم باشعور رو حالا چرا انقدر گیر دادی ؟ تو آینه نگاه کن می بینیش . ![]()
حال شما؟
برگشتم تهران. زنگ زدم به اون دکتری که BJ شمارش رو بهم داده بود. قرار شد هفته دیگه دوشنبه بهش زنگ بزنم با هم قرار بگذاریم. ![]()
ولی چیزی که جالبه اینه. هنوز تکلیف پایان نامه ام مشخص نشده رفتم یک شرکت مصاحبه کردم برای کار قبول شدم .![]()
اصلا قصد این نبود که برم اونجا برای کار . به شرکته معرفی شده بودم رفتم یه سری بزنم که یکدفعه مصاحبه شد. حالا من اصلا نمیدونستم کار شرکته چی هست . داشتم می مردم که یکی برام توضیح بده که اینجایی که من دارم مصاحبه میکنم کارش چیه.امروزم روز اول کارم بود. بد نبود یک شرکت تقریبا خصوصیه که اینجوری که من دیدم در یک نگاه کارکنانش آدمهای خوبی به نظر میان.
داشتم حالم رو با حال هفته پیش همین موقع مقایسه میکردم .شب یلدا بود چقدر نا امید بودم . چقدر خدا مهربونه. ( گواینکه هنوز کار پایان نامه ام درست نشده و اصلا معلوم نیست که کارم با این دکتره بشه یا نه ولی ...)
نمیدونم این رو درسته بگم یا نه . فکر کنم ۳-۴ هفته ای هست که دوباره شروع کرده ام به نماز خوندن ( البته نه خیلی سفت وسخت) ولی واقعا کمک خدا رو بعضی جاها حس میکنم. من که به این چیزها اعتقاد دارم و فکر کردم قدر نشناسیه که خدا رو تو این پستم به یاد نیارم و ازتون تشکر نکنم. از همتون که تو این مدت نگران کار و وضعیت من بودین و برام دعا کردین ممنونم.
عکس آدم با شعور رو بعدا براتون میگذارم . ![]()
دیدم این پستم عکس نداره گفتم این عکس رو برای دوستهای بچه دوستم بگذارم.

اگه دوست داشتین این رو دانلود کنید . خیلی باحاله . من که تا حالا ابی رو بدون ریش ندیده بودم.
( برای دانلود در پایین صفحه باز شده عددی رو که خواسته وارد و بعد submit کنید . صفحه دیگری باز میشه که بعد از شمارش معکوس ۳۰ ثانیه ای که داره اجازه دانلود میده)
ایران سربلند.ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ شیر و خورشید نشانمان در احتزاز باد.
شب خوبی داشته باشین
علیرضا
خوبین شما؟
میخوام باز قصه همیشه تکرار رو بگم :
الان اصفهانم نشستم تو سایت منتظر BJ که بیاد و ببینمش. دو سه روز پیش داشتم این آهنگ شب گریه ابی رو گوش میکردم.
یادمه این آهنگ رو تو شیراز خیلی گوش میدادم . اصلا اطلسیها رو بخاطر این آهنگ ساخته بودم :
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
امیدوارم من به زوال نرم .![]()
یه عکس ناز پیدا کردم از وبلاگ دنیایی با طعم گلابی :

اینجوریا .
ببخشین دیگه این پست من تم غم انگیز داره . هرچی خواستم خوشحال بنویسم نشد ولی بعدا حتما خوشحالترش میکنم.
جدید : چقدر حال آدم میتونه زود عوض شه . از پایین محور y ها یدفعه میای بالای محور . با BJ حرف زدم . نمیدونم من این رو بد شناخته بودم یا همیشه انقدر آدم با شعوری بوده . قرار شد با یه استاد تازه وارد که بیشتر کارش تهرانه صحبت کنه و من هم خبرش رو تا ساعت ۳-۴ امروز بگیرم. نتیجه رو مینویسم.
جدیدتر : موبایل اون استاد رو BJ گیر آورد. قراره که بهش زنگ بزنه فردا خبرش رو بهم بده.![]()
در ضمن دفعه دیگه عکس یه آدم خیلی باشعور رو براتون میگذارم . ![]()
ایران سربلند. ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ شیروخورشیدنشانمان در احتزاز باد.
قربان شما
علیرضا
