برگشتم.شما خوبین؟
اون استاد مهربونم موضوع نداشت
.ولی خب زیاد ناراحت نیستم چون یک استاد پیدا کردم که موضوع میتونه برام تعریف کنه ولی تا اواسط هفته دیگه سرش شلوغه . گفته اون موقع باهاش تماس بگیرم . خدا کنه این بار کارم بشه.
شما هم دعا کنید .![]()
![]()
ممنونم.
چند وقتیه نوری زاده نگاه نکردم. به یادش:
ایران سربلند. ایرانی سرافراز و پرچم زیبای سه رنگ شیروخورشید نشانمان در احتزاز باد.
شاد باشین
علیرضا
منتظرم . کماکان منتظرم تا این دختره که پیش استاده شاخ رو بشکونه و بیاد بیرون تا من بتونم از این استاد مهربون بپرسم که موضوع داره یا نه .
جوابش رو براتون میگذارم. امیدوارم که داشته باشه.
استاد رفت با همون دختره شاخ.
قربان شما
علیرضا
حال شما؟
من که مریضیم برطرف شده و در حال بهبودی (recovery) هستم . ۲-۳ کیلو لاغر شدم که باید برگردونم . امیدوارم که شما هم خوب باشین.
جمعه میرم اصفهان . میخوام تا اون موقع به شرایط عادی برگردم.
دیدم تو وبلاگم چند وقته نوشته هام بار منفی داره گفتم امروز یکم مثبتش کنم ولی خب اتفاق خاصی نیفتاده که بنویسم فقط بعضی آدمها هستن که فقط دیدن و صحبت کردن باهاشون حالت رو بهتر میکنه . یکی از همین آدمهارو من دیشب دیدم گویی اینکه زیاد باهاش صحبت نکردم ولی شخصیت منحصر به فردش حالم رو بهترکرد.
دوست دارم بعضی از اخلاق اون رو داشته باشم .( میگذارم تو برنامه های بلند مدتم
)
دوستدار شما
علیرضا
من که حالم زیاد تعریفی نداره ولی امیدوارم شما خوب باشین .
۴-۵ روز پیش برای استادم mail زده بودم که در مورد کارایی که میکنم یکم راهنماییم کنه در جواب برام نوشته که نمیتونه استاد مشاوری من رو قبول کنه و در ادامه برام نوشته برای اطلاعات بیشتر با فلانی (که همکلاسیه خودمه ) تماس بگیرم.
نمیدونم باید به این استاد چی گفت.
خب شرایط مدتیه یکم بد شده نمیدونم چرا یکدفعه این شکلی شد . میخواستم فردا برم اصفهان ولی مدتیه از نظر جسمی یکم حالم خوش نیست ( میگن همه بلا ها یکدفعه نازل میشه
) . نمیدونم چیکار میکنم حالا. احتمالا شنبه میرم . به هر حال باید زودتر برم چون تا آخر آبان باید استاد مشاور رو انتخاب کرده باشیم .![]()
اینم از این .
عادت ندارم معمولا از دردسرهام برای کسی بگم . برای همینه که اینجا مینویسم چون میدونم فقط دوستهای صمیمیم آدرس اینجا رو دارن. دیگه اگه به شما هم نگم نمی دونم باید چیکار کنم.
ایران سربلند. ایرانی سرافراز و پرچم زیبای سه رنگ شیر و خورشیدنشانمان در احتزاز باد.
خوش باشین
علیرضا
خوبین شما؟
دیروز عجب روزی بود . دلم برای یکی از دوستهای صمیمیم تنگ شده بود گفتم یک sms بهش بدم حالش رو بپرسم ولی خب متاسفانه سر هیچ و پوچ به بگو مگو تبدیل شد.
- سلام خوبی؟درسها خوب پیش میره ؟![]()
- tnx . بد نیست .
میدونین احتمالا من آدم حساسیم چون به نظرم اومد من که مدتی با این دوستم احوال پرسی نکردم و حالا دارم این کار رو میکنم و اون در جواب سوال من فقط به درسهاش اشاره میکنه و نه جواب پرسیدن حال خودش رو میده و نه حال من رو میپرسه یکم ناراحتم کرد .( شاید همچین چیزی شما رو ناراحت نمیکنه) . البته من مطمئن بودم که این کار رو ناخواسته کرده و به همین خاطر سعی کردم یه جور بهش بفهمونم که از دستش رنجیدم برای همین در جواب براش نوشتم:
ـ منم خوبم .مرسی.
-میدونی که من عادت ندارم حال کسی رو بپرسم.
جالبه به جای اینکه طرف حس کنه که شاید من رو ناراحت کرده باشه به نظرش میاد که شاید من با کنایه خواستم اون رو ناراحت کنم . نمیدونم شاید واقعا هم همینجوری به نظر بیاد . البته تا دو طرف رو نشناسین قضاوت راجع به این موضوع یکم سخته.
-جدی؟ برای آدمی با جایگاه شما بعیده که ندونه وقتی یه نفر حالش رو می پرسه اونم باید در جواب همین کارو بکنه. هدفم سرزنش تو نیست.میخواستم بدونی که چه جوری ناخواسته باعث رنجش میشی.مخصوصا وقتی که من با خودم گفتم بعد از مدتی حال احوالی باهات بکنم.
-چرا عجیبه برات؟ این موضوع رو تو خیلی وقت هست فهمیدی که من احوال کسی رو نمی پرسم فقط اگه باهاش کار داشته باشم احوالش رو میپرسم ! تو که این موضوع رو راجع به من کشف کردی چرا رنجیده میشی؟
خب حالا حدس زدم موضوع از چه قراره . داستان اینجوریه که یه بار این دوستم بهم زنگ زد و حال احوال یه ۵ دقیقه ای داشتیم با هم حرف میزدیم من حس کردم شاید یه چیزی میخواد بهم بگه ولی تردید داره برای همین بهش گفتم : جونم . بگو . گفت چیرو بگم. گفتم کارت رو بگو . گفت کاری نداشتم . دقیقا اینجارو یادم نیست چی گفتم ولی یه چیز تو این مایه ها گفتم : تو زنگ نمیزنی که حال من رو بپرسی حتما یه کاری باهام داری بگو چی کارم داری. البته من اون موقع حس میکردم که این رو به شوخی گفتم و همون موقع هم بهش گفتم که شوخی کردم ولی نمی دونستم که این شوخی تبدیل به یه رنجش شده برای اون.
به هر حال . منم آخرین sms رو بهش دادم اونم دیگه جواب نداد.
- من این موضوع رو کشف نکرده بودم . ممنون که علاوه بر این موضوع . این موضوع رو هم بهم فهموندی که برای شوخی کردن با تو باید محتاط تر بود چون ممکنه بعدها ... به شقیقه ربط بدی تا به خودت و من ثابت کنی که همیشه دلیلی برای رنجشهات وجود داره . هرچند که نا خواسته باشه .
نمی دونم چرا اصلا کار به اینجا کشید. شاید به خاطره لجبازیه جفتمونه . من هنوز نمیدونم که این داستان مقصری داره یا نه واگر داره نمیدونم تقصیره کیه . چقدر رابطه ها با افراد مختلف پیچیده است .البته من میتونستم عکس العمل این دوستم رو قبل از اینکه جوابش رو بفرسته پیش بینی کنم ولی دلم می خواست که اونم جواب من رو ببینه .
حتما بحث ما تبدیل به کلکل شده.
خلاصه اینم از این ماجرا . خیلی من دوستهای زیادی دارم یکیشونم که این شکلی شد. خوشحال میشم اگه کسی این صفحه رو دید نظرش رو راجع به این ماجرا بگه.
ایران سربلند. ایرانی سرافراز و پرچم زیبای سه رنگ شیروخورشیدنشانمان در احتزاز باد
با آرزوی بهترینها
علیرضا
"گلنار، گلنار، کجايي که از غمت
ناله مي کند عاشق وفادار
گلنار، گلنار، کجايي که بي تو شد
دل اسير غم ديده ام گهربار
گلنار، گلنار، دمي اولين شب
آشنايي و عشق ما به ياد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودي و
عيش و عشرت و آرزوي بسيار
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوي بسيار
تا به کي پريشان؟ تا به کي گرفتار؟
يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
يا به روي من، خنده ها بزن، قلب من بدست آر
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
نشدي عاشق زکجا داني
چه کشد هر شب دل من گلنار "
این رو گذاشتم چون چند روزیه که این آهنگ رو خیلی گوش میدم. می خواستم آهنگش رو توی خود صفحه بگذارم تا صفحه که بالا می آد آهنگه پخش شه ولی چون حجمش زیاده زود بالا نمی یومد .
بهر حال
حال شما چطوره؟
چند وقتیه خیلی گیجم .نمی دونم چیکار می خوام بکنم . همش به خاطر این پایان نامه است . نمی تونم برای خودم دقیق برنامه بچینم . مرتب ذهنم مشغوله. باز حالا اگه کاری میکردم زیاد ناراحت نبودم روزی حداکثر یکی دو ساعت وقت میگذارم روش. بقیه اش تو خونه ام خودم رو علاف کردم. خونه هم نباشم نمیدونم چی کار کنم. بیرون که میرم مثلا پارک زیاد هم بد نمیگذره آدمها رو میبینم آونها هم من رو میبینند . بعضی وقتها هم یه نگاههای معنی داری بهم میکنند . اصلا خود این نگاه ها بحث طولانی داره . آدم نمیدونه که جواب این نگاه ها رو باید چه جوری بده که طرف مقابلش رو ناراحت نکنه . من که خیلی وقتها خودم رو خلاص میکنم اصلا نگاه نمیکنم ولی باز اینم به نظر بی ادبی میاد.خلاصه بحث راجع به این موضوع طولانیه .
از کجا رسیدیم به کجا؟ ![]()
خدا کنه زودتر تکلیف خودم رو بدونم از سردرگمی بدم میاد . خدا خیلی دوستم داره . میدونم خیلی در حق من محبت کرده و خیلی نعمتها بهم داده. شایدهم به خاطر چند وقت به فکر خدا نبودنه که این مشکلات برام پیش اومده . نمیدونم چرا چند وقته اینجوری شدم . شاید به خاطر تنبلیه . باید برگردم . میدونم راحت میتونم این کارو بکنم ، شاید هم به خاطر همینه که چون می دونستم راحت میتونم برگردم تا حالا بر نگشتم .
بگذریم این همه حرفهای متفاوت نشون میده که چقدر ذهنم درگیره . نمیدونم شاید هم برای همینه که آدرس این وبلاگ رو به دوستها و آشناها نمی دم ( البته بجز ۲-۳ نفر). شاید هم کار اشتباهی باشه که همیشه دردهارو پیش خودم نگه میدارم.
ای بابا چقد حرفهای پرت و پلا میزنم . شما جدی نگیرید .
ایران سربلند ، ایرانی سرافراز و پرچم زیبای سه رنگ شیر و خورشید نشانمان در احتزاز باد.
موفق باشید
علیرضا
چند روز پیش برای مراسم بازنشستگی و نکوداشت دکتر احمد توحیدی رفته بودم شیراز.
چندتا از عکسها و آهنگهای زیبایی که اونجا گرفته و اجرا شد را براتون میگذارم و بهتون پیشنهاد میکنم که آهنگها را حتما دانلود کنید. ( گرفته شده از سایت نکوداشت دکتر احمد توحیدی )
اگر عکسها به طور کامل نمایش داده نشد اول آنها را ذخیره کنید.
![من ، مهدی و نیما ]](http://i13.tinypic.com/4c1jkwh.jpg)
دکتر توحیدی عزیز بابت همه زحماتت ممنونم.
با تشکر و سپاس
علیرضا
البته یکم کمدی شده.![]()
عکس رو حذف کردم . ببخشید
